سرصاع در زبان بلوچی

«سرصاع» در زبان بلوچی

در زبان بلوچی به «فطریه»، «سرصاع» می‌گویند. املای درست آن به همین شکل است. در گذشتۀ زبان فارسی به فطریه، «صاعِ سر» و «صاع‌سر»می‌گفته‌اند؛ یعنی صدقۀ سر، صدقۀ جان و ...

صاع نیز پیمانه‌ای بوده معادل سه کیلوگرم. چون فطریۀ هر فرد در اسلام، معادل سه کیلوگرم گندم، برنج و ... است، بنابراین، سرصاع یعنی فطریۀ سر(= جان) که سه کیلوگرم است.

ناصرخسرو، شاعر قرن پنجم، در مصرعی به صاعِ سر اشاره کرده است:

«به مؤذن بس به دشواری دهی هر سال صاع سر...»

ضرب المثل «من سَوَ کنین ته دروَ کَنی»

ضرب المثل «من سَوَ کنین ته دروَ کَنی»؛ یعنی من می کارم، تو درو می کنی! کاربرد این ضرب المثل جایی است که وقتی دو تن هم کاسه هستند و غذا آبکی است و ضرورت دارد که نان در آن ریزه زیزه شود، استفاده می شود. بعضی شریکانِ هم کاسه به حال ِ دوست خود رحم نمی کنند و در حالی که شریک آنان در حال تکه کردن نان در غذا است، بدون اینکه به او کمک کنند، شروع به خوردن می کنند. در این هنگام، شریکِ زحمتکش برای اینکه کنایه ای به این آدمِ پخته خوار زده باشد می گوید که «من سَوَ کنین ته دروَ کَنی» من می کارم و تو درو می کنی! نکته ای که خواستم عارض شوم، در مورد واژه ی «سَو» است که اصالتی هندواروپایی دارد. انگلیسی ها نیز این واژه را دارند:

He always sows his garden seeds in the spiringtime

او معمولاَ در فصل بهار  به کاشتن دانه ها در باغچه اش مبادرت می کند.

«بير» در زبان بلوچی

«بير» در ترمینولوژی حماسی بلوچ بسیار مشهور است و برای فرهنگ حماسی بلوچ یک کلیدواژه ی بسیار مهم به شمار می رود. به نظر می رسد این بیر همانی باشد که در ترکیبِ عطفیِ «اسیر و ابیر» دیده می شود. مصطفی موسوی راد در مقاله ای تحت عنوان «بیر، ابیر، اسیر و ابیر» به بررسی واژه ی «ابیر» پرداخته است. وی این واژه را در گیلکی به معنای«گم و مفقود» و در زبان های بودایی و سغدی به معنای «یافتن و پیدا کردن» و  نیز «بَرده شده» می داند .او با استناد به بیتی از لامعی گرگانی، بیر را به معنای «یاد و حافظه» نیز ذکر می کند:

مرا گویی که رزم و بزم او را/بکن تفسیر و شرح ار داری از بیر

و وی «از بیر» را شکلی از «از بر» می داند. امروزه نیز می گوییم: ما فلان چیز را از بر هستیم.

در زبان بلوچی بیر که با یایِ مجهول تلفظ می شود، احتمالا از همین ریشه است. در بلوچی «بیر» به معنای «انتقام گرفتن» است. وقتی ما می خواهیم بیر/انتقام خود را از کسی بگیریم،در واقع، کینه ای از او به دل داریم که فراموشش نمی کنیم و همیشه در خاطر ما حک شده است.

پرندوشی در بلوچی

پرندوشی در بلوچی یعنی پریشب. همه می دانیم که «دوش» در فارسی گذشته به معنی شب بوده است:

دوش دیدم که ملایک درِ میخانه زدند/ گِل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند(حافظ)

پرن+ دوشی در بلوچی معادل «دیشب» در فارسی است. این واژه در زبان فارسی گذشته نیز وجود داشته است. به توضیحات فرهنگ فارسی عمید بنگرید:

پرندوش

/paranduš/

معنی

۱. شب گذشته.
۲. پریشب: ◻︎ صبحدم بود که می‌شد به وثاق / چون پرندوش نه بیهُش نه بهوش (انوری: ۸۶۴)، ◻︎ گویدت همی گرچه دراز است تو را عمر / بگذشته شمر یکسره چون دوش و پرندوش (ناصرخسرو: ۴۱۳).

احتمالاَ پیشوند پَرَن هم اصالتی هندواروپایی داشته باشد. ما پیشوند pre  را در زبان انگلیسی داریم که بسیار به این «پَرَن» نزدیک است؛ مثل واژه ی prehistoric که به معنای «پیشاتاریخی» است. پرندوشی نیز در معنای شب گذشته است. به هر حال، این احتمال، دور از ذهن نیست چون زبان بلوچی یکی از زبان های هندواروپایی به شمار می رود.

در مورد گیاه پترونک

پترونک که در بلوچی تلفظ هایی چون پتروک و پتریک نیز دارد، گیاهی است وحشی که از آخر اسفند تا اواخر فروردین در کوه های بلوچستان رشد می کند. این گیاه بسیار خوشمزه است و در بین مردم بلوچ، طرفداران فراوانی دارد.

این گیاه  در بخش گلباف استان کرمان «نون تنکو» نامیده می شود.

در خراسان با نام «نقودشک» یا «نقوتشک» شناخته می شود و به نام های «گالوک» و «نون پیغمبر» هم نامبردار است.           

در نائین «پرپولوک» نامیده می شود.

نام آن در فارسی «شنگ اسبی استثنایی» و نام علمي آن  Scorzonera paradoxa است.

در مورد این گیاه پایان نامه ای نیز نوشته شده است:

1(-بررسی خصوصیات فیزیکوشیمیایی و فاکتور های تغذیه ای گیاه نقودشک ) عنوان پایان نامه ای است که درباره ی نقودشک( پترونک) نوشته شده و در دانشگاه بیرجند دفاع شده است. امسال به دلیل بارش های بسیار خوب، پترونک به وفور یافت می شود. امیدوارم در این بهار زیبا، گلخنده هایتان رایحه ی پترونک داشته باشد.

mud  در انگلیسی و مَٹ در زبان بلوچی

در زبان انگلیسی به «گل و لای» mud می گویند و در بلوچی نیز با تفاوت در تلفظ، مَٹ گفته می شود. مشخص است این دو، در اساس یک واژه با دو تلفظ متفاوت هستند.

 

mud

 noun

\ ˈməd  \

Definition of mud

 a slimy sticky mixture of solid material with a liquid and especially waterespecially soft wet earth

https://www.merriam-webster.com/dictionary/mud

شعری در نقد سرعت گیرهای تربت جام

شعری که چند سال پیش به سفارش نشریه ی زرین دشتِ تربت جام سروده بودم. این شعر، نقدی بود بر سرعت گیرهای بی قاعده ای که در شهرستان تربت جام، رانندگان را آزار می داد. باید این توضیح را بیفزایم که «گُلکِ پلخمون» شخصیتی بود مانند «گل آقا». خراسانی ها به تیرکمان «پلخمون» می گویند. چون هدف بنده، نشانه گرفتن کاستی های جامعه بود، این شخصیت را به چنین نامی مسما کردم:

 

 

دعا کن از برایم پیر تربت!
اسیرم من به سرعت گیر تربت
دل و روده به هم خورد از عبورش
برون کرد معده ام انجیر تربت
همی گویم برون گردم از اینجا
ولی بسته به پا زنجیر تربت
تمام همّ و غمّ من همین جاست
همیشه ذهن من درگیر تربت
اگر اسب و شتر دارید، آرید
عبور از تپه های قیر تربت
اگر هر تپه ای بودی چو گوری
دریدی هر کدامش شیر تربت
شکایت کرده ام عدلی نمایی
رسان شکوائیه بر میر تربت
بیا صافش نما هموار گردان
و یا برزن به قلبم تیر تربت
مزاحم بشنوی خندان بمانی
که می ترسم من از تعزیر تربت
گُلک خواهد زند تیر پلخمون
و می دارد همی تفسیر تربت
گلک اعمال خود را می پذیرد
نمی گوید که است تقصیر تربت!
جلال الدین گرگیچ

'لڈتِن" در زبان بلوچی با loading در انگلیسی، یک واژه در دو زبان

 'لڈتِن" در بلوچی مصدری است به معنای "بار کردن"؛ مثلا می گوییم: "ماشینا لَڈِت" یعنی ماشین را بار زد. در زبان انگلیسی نیز، loading به معنای بارگذاری و بارگیری کردن است:

  1. load: anything put in or on something for conveyance or transportation; freight; cargo

بَڌ و گور در بلوچی

یکی از واژگان فارسی گذشته«بَر» بوده که در زبان بلوچی همین واژه در دو شکل متفاوت (از لحاظ تلفظ و از حیث معنا)تجلی یافته است. اگر «بر» به معنای سینه باشد در بلوچی به آن، گُور(Gvar) می گویند:

نی گور دردَ کنت: سینه ام درد می کند

همچنین اگر به معنای «به تن کردن» باشد نیز به همین شکل است:

پُچّانَ گورا کن: لباس ها را به تن کن.

اگر در معنی به آغوش کشیدن باشد، از «بَڌ» استفاده می کنیم:

زاگا بَڌ کن: بچه را بغل کن.

حتی معنای بر دوش گذاشتن نیز دارد و در کلمه ی «بَڌوک» یعنی  باری که بر دوش گذاشته می شود، کاربرد دارد. با الهام از این کلمه، فیلم سینمایی «بدوک» به کارگردانی مجید مجیدی ساخته شد. هنوز هم واژه ی «بَڌوکی» به معنای «کولبری» در زبان بلوچی کاربرد دارد.

به هر حال، هم «بَڌ» و هم «گور» هر دو شکلی دگرگشت یافته از «بر» هستند.

پِشِّک در زبان بلوچی

در زبان بلوچی به گربه «پِشِّک » و «پِشُّک » می گویند. نکته ای که می خواهم عرض

کنم این است که این واژه به همین شکل در زبان کردی نیز هست و کردها بدان،

«پِشیک» می گویند. سید ادّی شیر، صاحب کتاب «الالفاظ الفارسیه المعربه»، واژه ی

عربی «البَسّ» را معرب(= عربی شده) همین واژه می داند.