تبليغاتX
kelkebaloochestan.blogfa/com

kelkebaloochestan.blogfa/com

طرح یک پرسش و تاملی در باب یک واژه

در ریگ ودا،کتاب مقدس هندیان، نکته ای بسیار جالب و ظریفه ای نهفته است.در ریگ ودا،آتش زمین به صورت پرنده ای نمایان می شود که آن را "گروئمنت" می گویند.معنی آن "پر دار"است و چنین نامگذاری یی ،همین شکل پرنده گون آن را می نمایاند.و جالب است که مهم ترین پرنده در ریگ ودا،عقاب است که یکی از تجلیات صاعقه و رعد و برق است.(واحد دوست،1387 :298) بلوچ های زاهدان و زابل به رعد و برق"گِرَند" می گویند.این شباهت نمی تواند کاملا بی معنی باشد.نمی دانم در دیگر مناطق این نام هست یا نه .شاید به جایش از واژه ی"استون"بهره می گیرند.دلایل فراوانی برای اثبات این مدعا می توان اقامه کرد:اشتراکات فراوانی بین ریگ ودای هندیان و اوستای پارسیان وجود دارد و نشان دهنده ی این است که روزگاری این ها با هم می زیسته اند و این آریایی ها بعدها به هندی و ایرانی و اروپایی تقسیم شدند که این موضوع اثبات شده است ودیگر اشتراکات فراوان زبانی بین هندیان و زبان فارسیست.دلیل دیگر کهنگی زبان بلوچی است که بسیاری واژگان زبان پهلوی و حتی قبل از آن را در قاموس خود نگه داشته است.باید زبان شناسان در این باره نظر دهند و این کمینه وبلاگ نویس فقط خواستم به طرح یک پرسش بپردازم. واحد دوست،مهوش(1387)نهادینه های اساطیری در شاهنامه فردوسی،تهران:سروش
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 20:23  توسط جلال الدین   | 

گزارشی از کنگره جهانی بزرگداشت فردوسی در دانشگاه فردوسی مشهد

23 اردیبهشت از ساعت 16 تا 19 بزرگداشت حکیم فرزانه ی طوس،ابوالقاسم فردوسی،بود.توفیقی حاصل شد تا در محضر استادانی چون دکتر میر جلال الدین کزازی شاهنامه پژوه و استاد دانشگاه علامه؛دکتر جلال خالقی مطلق مصحح معروف شاهنامه و عضو هیئت علمی دانشگاه هامبورگ؛خانم دکتر شهین سراج رییس بنیاد ملک‌الشعرای بهار در پاریس و....باشیم. دکتر کزازی که واقعا با آن قیافه ی رستم وش و آن سخنرانی سراپا فارسی کهن و متاثر از شاهنامه حاضران را به وجد آوردند و از عظمت سخن فردوسی گفتند.ایشان خاطره ای از سخنرانی خود در آتن گفتند که باعث تعجب یونانی ها شده بود و بی آن که بدانند چه گفته از موزونی زبان فارسی لذت ها برده بودند.حاضران در اتمام مراسم چنان استاد را تشویق کردند که تا کنون چنین صحنه ای را ندیده بودم. دکتر جلال خالقی مطلق که با آن قیافه ی اصیل ایرانی های قدیم و دوست داشتنی به جایگاه آمدند و ابتدا اعتراض نمودند که من با چنین همایش ها مخالفم و نمی خواستم به ایراد سخن بپردازم ؛چون مقام شعرا با این کار کاسته می شود.مخاطبان عموم مردمند که نمی توان فنی و تخصصی سخن گفت و اگر عمومی سخن گفت حق سخن ادا نمی شود و چیزهایی در جامعه از زبان سخنرانان همایش نقل می شود که درست نخواهد بود.وی معتقد بودند که باید یکی دو هفته ایرانشناسی را باید برگزار کرد و هر شاعر غرفه ای داشته باشد و معرفی شود.ایشان دوست داشتند به جای این کار ،جلسه ی پرسش و پاسخی با دانشجویان تشنه ی شاهنامه،داشته باشند و ابهامات احتمالی را رفع کنند.ایشان سخنرانی شان درباره ی "آن چه از فردوسی می توان آموخت" بود.اسطوره شناسی ایرانی،خدمت به زبان فارسی،امانت داری و...از ویژگی های شاهنامه بود که از فردوسی و شاهنامه می توان آموخت. سخنرانان دیگر و برنامه های دیگری نیز بود که به علت عدم اطاله ی کلام از بیان آن پرهیز می کنم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:16  توسط جلال الدین   | 

حدسی درمورد یک اسم بلوچی کهن:بالاچ

  اسم"بالاچ" را حتما شنیده اید.بعضی وقت ها به شکل "بالانچ" نیز گفته شده است.بنده حدس می زنم که این اسم اصیل و زیبا باید،برگرفته از اسم خود بلوچ و با آن هم ریشه باشد.درمورد خود معنای "بلوچ"معانی متعددی بیان شده که بنده ایراداتی به بسیاری از این نظرات دارم و سخن از این موضوع و وجه تسمیه "بلوچ"را به فرصتی دیگر وا می نهم.یکی از معانی بلوچ ،"پهلوان بلند قامت" ذکر شده که از این جهت با واژه ی"کُرد" هم معناست.بنده همین معنی را می پسندم و تصور می کنم"بالاچ" نیز به همین معنی "پهلوان بلند قامت" باشد.  نام "بلاش"که یک شخصیت تاریخی ایرانی است نیز گرجه معانی متعددی برایش مذکور است بدین معنا نیز آمده و احتمالا بالاچ ،این اسم کهن بلوچی،بلاش (ولخش=والا- خشیه) خود به معنی شاه و پهلوان بلند اندام می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:9  توسط جلال الدین   | 

شعر بلوچی "بهار"

فصل بهار رسیده است اما نشانی از آن در استان ما نیست.نه گلی و نه بلبلی.سال ها پیش و در آن زمانی که سیستان و بلوچستان پر باران بود،شعری سروده بودم در باب بهار و اکنون آن را منتشر می کنم.امیدوارم ابرها این چنین با بی توجهی از کنارمان نگذرند و دل خشکیده ی کویرمان را سیراب کنند.امیدوارم ایزد متعال به حالمان رحم کرده و به خاطر آن جانوران صحرا و نه به خاطر ما انسان های بی عاطفه،باران رحمت خود را بر سر ما فرو بارد.چون بنده با رسم الخط بلوچی آشنا نیستم امیدوارم خوانندگان محترم از ایرادات نگارشی بنده در گذر فرمایند:

 

بهار بهار بهارنت وشّی لالَه زارنت

کشتنتَ و کشارِنت، شه اِستونا تَوارِنت

گوات آتَگی پَه کارا جم کُرته جَمرانه 

باگ خوشی و وَشی، پاچ کرتگی درانه

دگار نه حشک، که ترنت،گرد سبزگنت و جَرنت

اَورانه گند که ریچنت ،زانی گُشی که زرنت

گلنت و بلبلنته سبزگ و سنبلنته

هر جه دگار جوشیت چَمه گی قُلقلنته

بلبل تمامه واننت نوک اوتگی بهاری

گلان باید مروچی  لوتنت شمّا تواری

گون گو اوری توارن،شعری اسپا سوارن

حاجت نی ینت بهارا، من سبزگ و بهارن

بلبل تمام واننت جوانیین لیکو مروچی

میل آتگی دلیتا جنین بیت بلوچی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 21:59  توسط جلال الدین   | 

یک واژه ی انگلیسی در بلوچی:jail

jail واژه ای است به معنی زندان و حبس.در بلوچی نیز کاربرد دارد ؛اما کاربرد بسیار محدود و فراموش شده.آیا این واژه مستقیما از انگلیسی وارد بلوچی شده یا این که از عناصری است که از طریق پاکستان وارد بلوچی شده یا شاید اشتراکی کهن نمی دانم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 0:43  توسط جلال الدین   | 

نگاهی به دو واژه ی"زولانه"و "بخو"

 دو واژه ی"زولانه"و "بخو" در بین بلوچ های زابل و زاهدان کاربرد دارد.واژه ی اول که در متون متقدم فارسی نیز کاربرد دارد به شکل عامیانه ی آن که در گذشته کاربرد داشته اکنون در بلوچی مورد استفاده قرار می گیرد؛اما متاسفانه بسیار کم کاربرد شده .واژه دوم نیز اصالتی ترکی دارد:

لفظ : آوا : ب ُ نوع : اِ شرح : بخو. (يادداشت مولف ). آن قيدکه بپاي يا دست بندند. کند. شکال . بزبان ترکي . چيزي است از آهن مثل زنجير که در پاي گنهکاران و ستوران و اسب کنند و آنرا زاولانه و زولانه نيز گويند و به هندي پيکرا و ببري گويند. (يادداشت مولف ). عبارت از دو حلقه آهن است متصل بهم که در پاي گنهکاران و ستوران و اسب گذارند. (ناظم الاطباء). و رجوع به بخو شود.

آوا : ن َ / ن ِ نوع : اِ شرح : زاولانه:بندهاي آهنين که در پاي بنديان و مردم گريزپاي نهند. (شرفنامه منيري ). بندي است از آهن که بر پاي ستور و مردم ديوانه و مجرم نهند. (آنندراج ). بند آهني است که بر پاي ستوران و گريزپايان نهند و آن را بترکي بخاو گويند. (برهان قاطع). بند آهن که بر پاي کسي نهند و عوام زولانه گويند. (فرهنگ رشيدي ). بندي آهنين بود و يک پاره ،که بر پاي زندانيان نهند. (فرهنگ نظام ):


بشهر تو گرچه گرانست آهن
نشائي تو بي بند و بي زاولانه .

ناصرخسرو
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 15:49  توسط جلال الدین   | 

واژه ای مشترک بین بلوچی و تاجیکی

  بی شک تاجیکستان که روزگاری یکی از کشورهای ایران بزرگ آن زمان بوده،اصالت زبانی بی مانندی دارد.به نظر می رسد گویشوران آن، فصاحت فراوانی در ادای واژگان دارند.بنده در برخورد با تاجیک ها به این مهم پی برده ام.تعاملات زبان ها تحقیقات جالبی را شکل می دهد.جالب است که می توان بین بلوچی و تاجیکی نیز اشتراکات گویشی یافت.به عنوان مثال واژه "چَلَّه" در بلوچی و تاجیکی به کار می رود و معنای"انگشتری" را داراست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 12:13  توسط جلال الدین   | 

بارش اولین برف زمستانی در زاهدان

کمال الدین اسماعیل اصفهانی ( شاعر معروف قرن هفتم هجری ):

هرگز کسی نداد بدین سان نشان برف
گویی که لقمه ای ست زمین در دهان برف

مانند پنبه دانه که در پنبه تعبیه ست

اجرام کوه هاست نهان در میان برف






اخبرگزاری فارس: بارش برف زاهدان را سفیدپوش کرد

  برف! برف !برف!،عجب شادمانی را به دل ها افکند.گرچه زاهدان نیستم اما بارش 5سانتی برف مرا به 5 سانتی زاهدان برد.امسال ار نزولات آسمانی بسی بی بهره مانده بودیم و امید باران نیز نبود.خدا را بسیار سپاس گزارم که دل مجروح خاک کویری ما را مرهمی از برف نهاد و به قول ملک الشعرای بهار"کافور بر آن ضماد کردند".شهر کویری ما لباس عروسی پوشید،خاک فسرده سیراب شد و سرور و شادمانی را به خانه ها آورد و درسی داد به ما که هیچ گاه از رحمت های بی کران ایزد منان نا امید نگردیم.


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 13:33  توسط جلال الدین   | 

مادرازمه در بلوچستان

برای کسانی که به قصص کهن و داستان های شگفت علاقمند هستند"مادرازمه" یا" مادرازما" شخصیتی شناخته شده است.در واقع از گذشته های دور همه ی مردم جهان معتقد به موجودات وهمی و ترسناک بوده اند.در اساطیر می بینیم که حتی آتشفشان به شکل اژدهایی نمود پیدا می کند.در بین مردم بلوچ شمال استان مادرازمه بسیار مشهور است(از جنوب استان اطلاعی ندارم).در واقع جابجایی واجی باعث عدول این واژه از شکل اصلی آن شده است.این واژه همان "مردآزما"ست."مردآزما "مختص سیستانی ها و بلوچ ها نیست و در بسیاری از اقوام ایرانی خصوصا مردم خراسان زبانزد است.ببینیم دانشنامه ی ویکی پدیا در این موضوع چه می گوید:

در افسانه‌های ایرانی مَردآزما از موجودات افسانه‌ای است.

در این افسانه‌ها گفته می‌شود مردآزما به صورت حیوانی اهلی بر مسافران مرد پدیدار می‌شود و ناگهانی سخن می‌گوید یا تغییر شکل می‌دهد و با این کار میزان دلاوری و مردانگی مسافر را می‌آزماید.

بر پایه افسانه، مردآزما بیشتر در جای‌های تاریک و خلوت نمودار می‌شود ولی به کسی آسیبی نمی‌زند و به باور گروهی، در برابر افراد ترسو ظاهر نمی‌شود تا از آن‌ها آسیبی نبیند. گفته می‌شود این داستان برای این ساخته شده تا به افراد کم‌جرأت قوت قلب بدهند که اگر به جای تاریک یا خلوتی رفتند کمتر بترسند زیرا به آن‌ها گفته می‌شد مردآزما به افراد ترسو کاری ندارد.

در خراسان جنوبی مردآزما را «مرده‌آزما» هم می‌نامند و او را موجودی زشت‌روی می‌دانند که محل زندگی‌اش گورستان‌های خوف‌ناک و گاه آسیاب‌های کهنهٔ آبی و بادی‌ست. او از نور گریزان است و تقلید صدای آدمی می‌کند. مرده‌آزما را بیشتر به قالب زنی زشت‌روی می‌دانند که صورتش دراز و چاک دهانش عمودی‌ست و دندان‌هایش افقی و بُرّان است.

در داستان‌هایی دیگر مردآزما در کوچه‌های تاریک و خلوت از پشت دیوار ظاهر می‌شود و هر اندازه به او نگاه شود بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود.

در کتاب کوچهٔ احمد شاملو نیز مردآزما به عنوان نام یکی از جن‏‌هایی است که به شکل‌های گوناگونی در می‌آید. برخی دیگر آن را هیولا یا غولی تخیلی دانسته‌اند که به‌صورتِ مویی ظاهرمی‌شود و بزرگ و بزرگ‌تر می‌گردد یا قدی بسیار بلند به بلندی کوه دارد.

بنا به افسانه‌های قدیمی محکم گرفتن بند شلوار یا کمربند موجب ناپدید شدن مردآزما می‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 14:23  توسط جلال الدین   | 

تجلی شخصیت امام حسین (ع)در زبان بلوچی

   ترکیب"یاسین"(با تشدید و فتح س) در زبان بلوچی،همان "ياحسين" است كه به معناي"واي بر من""واي"و ...كه در مواردي كه خبري ناخوشايند مي شنويم يا ناگهان به اشتباه خود در كاري پي مي بريم كاربرد دارد.

  "شمر" در زبان بلوچي به بچه ي بسيار شر و فضول گفته مي شود.بچه اي كه همگان از دست او شاكي مي شوند.اين "شمر"همان شمر واقعه ي جان گداز كربلاست كه به اين صورت در بلوچي خود را نشان داده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 10:10  توسط جلال الدین   |